وبگاه محمدرضا موثق
آرام اما مقتدر
تاريخ : چهارشنبه 5 بهمن1390 | نویسنده : محمدرضا موثق

به تدريج عوامل متعددي اين روابط قدرت را متزلزل كرد. قاجار ها در قرن نوزذهم روز به روز ضعيف تر شدند. شكستهاي متوالي از دولت هاي روس و انگليس علاوه بر اينكه سرزمين هاي وسيعي از ايران را جدا كرد،اقتدار و اعتبار سلطنت قاجاري را تا حد زيادي از بين برد. همچنين نفوذ بيگانگان به خصوص در نيمه دوم اين قرن كه شاه و دربار را بازيچه سياستهاي خود قرار داده بودند، خشم علما و توده مذهبي را بر انگيخت. در واقع هرچه ضعف و عقب ماندگي ايران و ناتواني و بي لياقتي شاهان بيشتر نمايان ميشد، قاجارها منفورتر مي شدند.

در اين دوران بحران اقتصادي و قحطي هاي مقطعي بيشتر شد ،نفوذ خارجي افزايش يافت و هم زمان ظلم و ستم فزاينده حكام نيز مردم را به ستوه آورد. از سوي ديگر ،مشروعيت قاجارها به لحاظ نظري نيز متزلزل بود. قاجارها هيچ گاه نتوانستند مثل صفويان مشروعيتي مذهبي به دست ارند.

به هر روي دربار قاجاري در طول قرن نوزدهم به سرعت رو به زوال بود و آنچه در اين اوضاع آنان را از سقوط نجات مي داد ،رقابت روس و انگليس و شرايط نظام بين الملل از يكسو و پراكندگي نيروهاي اجتماعي –سياسي از سوي ديگر بود كه قاجارها را از گزند رقيبي قدرتمند آسوده نگاه مي داشت.

قيام تنباكو(1270 ش.)

يكي از سياستهاي دولت قاجار ،اعطاي امتيازات مختلف به دولتهاي بيگانه بود كه بر اساس آن، افراد يا دولت هاي خارجي در ازاي مبلغي ناچيز بخشي از منابع ايران را در اختيار مي گرفتند.اين قراردادها به ضرر دولت و ملت ايران بود.

امتياز رويتر از امتيازات مهمي بود كه در دوره ناصرالدين شاه واگذار شد.اين قرارداد با مخالفت گسترده علما به خصوص ملا علي كني لغو گرديد. اما با اين همه ،سياست اعطاي امتيازات ادامه يافت.

امتياز تنباكو امتياز ديگري بود كه بر اساس آن انحصار خريد و فروش توتون و تنباكوي ايران به شركت انگليسي رژي واگذار شد.اين امتياز بر خلاف ساير امتيازات زندگي بسياري از مردم را تحت تاثير قرار مي داد و به همين دليل اعتراض عليه آن بسيار گسترده بود.

پس از واگذاري اين امتياز ،ابتدا در تهران عده اي از تجار در حرم حضرت عبدالعظيم به بست نشستند. با بي توجهي دولت عتراضات بالا گرفت تا اينكه نخستين فرياد بلند اعتراض عمومي به رهبري سيد علي اكبر فال اسيري برخاست. در پي آن دربار حكم تبعيد او را صادر كرد و اعتراضات را نيز با خشونت سركوب كرد. چندي بعد شورش، اصفهان را نيز فرا گرفت.در نهايت ميرزاي شيرازي مرجع بزرگ عصر ،فتواي تحريم توتون و تنباكو را صادر كرد.شاه به ناچار به لغو امتياز تن داد و بدين ترتيب براي اولين بار دولت قاجار در مقابل مردم عقب نشيني كرد.

قيام تنباكو پيامدهاي مهمي بر جاي گذاشت. پس از آن مردم دريافتند كه پيروزي بر حكومت قاجاري و بيگانگان امكان پذير است. روحانيت از اين زمان رهبري نهضت ها و مقاومت هاي مردمي را به دست گرفت اما اين قيام –به لحاظ سياسي – در حد مبارزه با تنباكو پايان يافت و هرگز در مورد ساير امتيازات تكرار نشد.

ناصرالدين شاه بعد از بحران تنباكو محدوديت هاي بيشتري ايجاد كرد اما اين سياست ها نتوانستند روند رو به رشد نارضايتي ها را متوقف كند.

اصلاح نظم سياسي : قيام مشروطه

الف- شكل گيري قيام:

پس از قيام تنباكو روند رو به رشد نارضايتي ها ادامه داشت.اين نارضايتي ها بعد از قتل ناصرالدين شاه(1275) اوج گرفت. پس از مرگ شاه شورشها در سراسر كشور به بهانه هاي مختلف شروع شد.بيماري مظفرالدين شاه نيز به مخالفان جرئت مي داد و بر ناتواني دولت مي افزود.شاه جديد كه همواره بيمار بود توان حل مشكلات كشور را نداشت و در اين ميان به جاي اينكه به اوضاع كشور بينديشد ،به دنبال سفر به اروپا و معالجه خود بود.به هر حال در حالي كه شاه پي در پي به اروپا مي رفت اعتراضات گسترش مي يافت.

با شروع صدارت عين الدوله مخالفت ها اوج گرفت.در اين اوضاع آيت الله طباطبايي و بهبهاني عليه دولت استبدادي متحد شدند و رهبري اعتراضات را در دست گرفتند. تنبيه چند بازرگان محترم به دستور علاالدوله حاكم تهران بهانه اي به دست مخالفان داد تا اعتراضات خود را علني سازند.در اين احوال اهانت نوژ بلژيكي به روحانيت گستره ي اين اعتراضات را گسترش داد و به مهاجرت علما از جمله بهبهاني و طباطبايي و شيخ فضل الله نوري به حرم عبدالعظيم به مدت يك ماه منجر شد. سر انجام اصرار مردم براي بازگشت علما به تهران ،عين الدوله را به پذيرش خواسته علما كه تاسيس عدالتخانه بود وادار كرد.

اما پس از بازگشت علما هيچ اقدامي براي عملي ساختن تقاضا ها صورت نگرفت و عين الدوله همچنان به رفتار مستبدانه اش ادامه ميداد. در اين ميان تلاش سربازان براي دستگيري يكي از وعاظ مخالف، با اعتراض مردم رو به رو شد و يكي از طلاب به قتل رسيد.علما در اعتراض به اين حادثه به قوم كوچ كردند و عده اي از مردم و روشنفكران نيز به سفارت انگلستان پناه بردند. اين تحصن يك ماه به طول انجاميد. در اين سفارت مردم با مفهوم مشروطه آشنا شدند و در واقع از همين جا بود كه خواست مشروطه مورد نظر مردم قرار گرفت و تقاضاي عدالتخانه به مجلس شورا تغيير يافت.

شاه به ناچار فرمان مشروطه را صادر كرد و مشيرالدوله به جاي عين الدوله منصوب گرديد.

بعد از مرگ مظفرالدين شاه محمد علي شاه فرزند وي به سلطنت رسيد. وي از همان ابتدا به مشروطه و مشروطه خواهان روي خوش نشان نداد. سرانجام در دوم تير مه 1387 دستور حمله به مجلس را صادر كرد و مجلس در جنگي كوتاه به تصرف قزاقها در آمد.پس از آن عده اي از نمايندگان بازداشت شدند،عده اي ديگر فرار كردند و عده اي نيز به سفارتخانه هاي خارجي پناهنده شدند.

مشروطه ظاهرا از بين رفته بود و شاه به ملايت اطلاع داد كه چون مشروطه مخالف دين بود آن را برانداختيم اما علماي نجف كه ركن اصلي مشروطيت بودند فتواهايي منتشر كردند مبني بر اينكه مخالفت به مشروطيت به منزله محاربه به امام زمان است. از سوي ديگر در تبريز نيز ستار خان و باقر خان به پا خواسته و به دفاع از مشروطيت تاكيد كردند.

سرانجام مشروطه خواهان تهران را فتح كردند. در راس فاتحان نهران خوانين و اشرافي چون سپهدار تنكابني و سردار اسعد بختياري حضور داشتند كه به دفاع از مشروطيت پرداختند.

پس از فتح تهران فاتحان كميته اي تشكيل دادند و شاه را خلع كردند و فرزند سيزده ساله اش را به جاي وي منصوب كردند. پس از مدتي مجلس دوم تشكيل شد.

هنوز دولت دوم به پايان نرسيده بود كه دولت روسيه در پي استخدام شوستر به دولت ايران اولتيماتم داد.

وضعيت عمومي ايران پس از مشروطه به هيچ وجه مطلوب نبود. مشروطه هيچ گاه آن چنان كه عده اي مي پنداشتند به بهبود وضعيت عمومي منجر نشد و در واقع مشروطه اميد و آرزوهاي طرفدارانش را هيچ گاه بر اورده نساخت. هرج و مرج از مهمترين مشكلات جامعه ايران پس از مشروطه بود.

ب-روحانيت و قيام مشروطيت:

روحانيت با توجه به نفوذ اجتماعي تنها قدرتي بود كه مي توانست در مقابل حكام و دولتمردان مقاومت كند. علما در دوره طولاني استبداد تنها پناهگاه مردم در برابر ظلم و ستم حاكمان به شمار مي رفتنتد. از سوي ديگر ،تمركز مرجعيت در دوره شيخ انصاري قدرت روحانيت را افزايش داد و زمينه فعاليت گسترده سياسي را فراهم كرد. در واقع روحانيت مهمترين قدرتي بود كه از مشروطه حمايت كرد و رهبري آن را در اختيار گرفت.

نهاد روحانيت عملا به دو دسته موافق ومخالف مشروطه تقسيم شدند. در جناح طرفداران مشروطه ايت الله ميرزاي ناييني از مشهور ترين علما به شمار مي آمد. وي كه از حمايت علماي نجف برخوردار بود كتاب «تنبيه الامه و تنزيه المله» را درحمايت از مشروطيت نوشت .وي همچنين برابري را به مساوات و برابري تمام افراد و حاكمان در جميع حقوق و احكام در پيشگاه قانون معنا ميكند .

از سوي مقابل شيخ فضل الله نوري مهمترين منتقد مشروطه در ميان علما تلقي ميگرديد. وي در ابتداي جنبش به هواداري از آن پرداخت اما به تدريج با اشكار شدن ماهيت نظام مشروطه به صف مخالفان پيوست. با اصرار وي اصل دوم متمم قانون اساسي مبني بر «نظارت پنج نفر از مجتهدان برجسته بر قوانين مجلس »به تصويب رسيد اما اختلاف او با مشروطه خواهان پايان نيافت.

در واقع آنچه شيخ را از مشروطه و مشروطه خواهان دور مي كرد ،نگراني او از حاكميت بي ديني و بي دينان بود كه آن را در گفته ها و نوشته هاي برخي از مشروطه خواهان مشاهده مي كرد. پس از فتح تهران مشروطه خواهان شيخ را دستگير كردند و به اتهام حمايت از استبداد به دار آويختند.

به هر روي اعدام شيخ فضل الله و پس از آن ترور آيت الله بهبهاني ضربه سنگيني به روحانيت وارد ساخت و آنان را از مشروطه و مشروطه خواهان دلسرد كرد.

ج- روشنفكران و قيام مشروطيت:

جريان روشنفكري در ايران از ابتداي قرن نوزده و با آغاز ارتباطات با غرب شكل گرفت. اولين ايرانيان فرنگ ديده با حسرت و حيرت به غرب مي نگريستند. اينان كه نتوانستند شناخت دقيقي از مباني نظري توسعه و رشد تمدن غربي داشته باشند، به سرعت مجذوب تمدن غربي شده و يا در دستگاه دولت ايران در خدمت اهداف دولت هاي بيگانه به خصوص انگليس قرار مي گرفتند. ميرزا صالح شيرازي و ميرزا ابوالحسن خان ايلچي دو نمونه بارز اين گروه بودند.

بعد ها در عصر ناصري شمار اينان افزايش يافت و به عنوان يك قشر مهم اجتماعي در جامعه ايران نام و آوازه يافتند و به تدريج به فعاليت هاي سياسي دست زدند. روشنفكراني چون ملكم خان ،آخوندزاده، سپهسالار و طالبوف در رشد آگاهي سياسي مردم ايران تاثير زيادي بر جاي گذاشتند.

از ضعف هاي عمده روشنفكران اين دوره برخورد غير نقادانه با فرهنگ و تمدن غربي و سپس تقليد از آن است.ضعف ديگر آنان ،بي اعتناعي به سنتها و روح مذهبي جامعه ايراني بود كه يكي از عوامل بي اعتناعي مردم به اين جريان به شمار مي آمد.

ضعف ديگر روشنفكران اين عصر اعتماد بيش از اندازه به دولتهاي غربي و ناديده گرفتن رويه استعماري دولتهاي غرب بود. نبود پايگاه مردمي نيز يكي ديگر از ضعفهاي جريان روشنفكري در اين دوره محسوب ميشد.

د- ناكامي مشروطه:

عوامل ناكامي مشروطه را مي توان اين گونه بررسي كرد:

عوامل دروني :

ابهام در ايدئولوژي مشروطيت و نبود مباحث نظري كافي:

در مورد ساخت سياسي مشروطه و مفاهيمي چون آزادي، برابري، تفكيك قوا و قانون از ضعفهاي اساسي قيام مشروطه است. از همين روي جامعه ايران با آن انس و آشنايي كافي نداشت.كتاب ميرزاي نائيني كه مهمترين متن سياسي در دفاع از مشروطه است، پس از قيام و در دوران استبداد صغير منتشر شد.

ماهيت كاملا متفاوت نيروهاي انديشه خواه:

اين دليل از ديگر عوامل داخلي شكست مشروطه بود. گروهها و نيروهاي اجتماعي متعدد هريك با اهداف خاص از مشروطه حمايت مي كردند. در واقع جناح هاي مختلف حامي مشروطه هر كدام خواست ها و اهداف خاصي داشتند. در اين ميان تنها نقطه اشتراك آنان در نفي وضع موجود بود. اين اختلافات وسيع در كنار نبود فرهنگ گفتگو و مدارا ،ائتلاف مشروطه خواهان را شكننده كرد آن گونه كه با كوچكترين ضربه اي از هم مي پاشيد.

نفوذ عناصر مستبد و وابسته و نيز غربزدگي افراطي برخي از روشنفكران:

بي اعتناعي آنان به مقدسات مذهبي و تندروي ها و كجروي هاي آنان نيز از عوامل مهم ناكامي مشروطه است.عملكرد افراطي برخي روزنامه ها و انجمن هاي مشروطه خواه از عوامل اصلي ظهور استبدادصغير و هرج و مرج و آشفتگي هاي بعد از پيروزي مشروطه خواهان است.

ناكامي در ايجاد يك دولت مركزي كارآمد:

اين دليل نيز از ديگر عوامل شكست مشروطه تلقي مي شود. در عمل نيز مشروطه قدرت دولت مركزي را از بين برد و اختلافات سياسي و اجتماعي را تشديد كرد.خلا قدرت و ضعف دولت مركزي از عوامل اصلي ظهور هرج و مرج در ايران پس از مشروطه است.

عوامل بيروني:

در ناكامي قيام مشروطه نقش عوامل خارجي بسيار برجسته است. اتحاد روس و انگليس در برابر خطر روزافزون آلمان و در پي آن قرارداد 1907 و تقسيم ايران بزرگترين ضربه را به مشروطه وارد كرد .حضور نظامي روسها در شمال و اشغال چند شهر بزرگ و سركوب آزادي خواهان اخرين اميدهاي مشروطه خواهان را بر باد داد. حضور انگليسي ها در جنوب كشور نيز اشفتگي اوضاع را بيشتر ميكرد.

با اغاز جنگ اول جهاني شمار نيروهاي بيگانه به سرعت افزايش يافت و ايران به رغم اعلام بي طرفي ،به صحنه كارزار دولت هاي متخاصم تبديل شد. ميراث اين جنگ براي ايران قحطي و گرسنگي و بيماري و فقر و پريشاني بود. اين در حالي بود كه حتي بسياري از مردم مشروطه را عامل اصلي اين گرفتاريها ميدانستند. به همين دليل مشروطه در نظر مردم نا كارامد مينمود.



اسلایدر