فقر
ميخواهم بگويم ...... فقر همه جا سر ميكشد ....... فقر ، گرسنگي نيست ، عرياني هم نيست ...... فقر ، چيزي را " نداشتن " است ، ولي ، آن چيز پول نيست ..... طلا و غذا نيست ....... فقر ، همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتهء يك كتابفروشي مي نشيند ......
فقر ، تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ، كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند ......
فقر ، كتيبهء سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند .....
فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود .....
فقر ، همه جا سر ميكشد ........
فقر ، شب را " بي غذا " سر كردن نيست ..
فقر ، روز را " بي انديشه" سر كردن است ..
دکتر شریعتی
+ نوشته شده در شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۰ ساعت 23:13 توسط محمدرضا موثق
|
چیزهای زیادی همین اطراف خودمان وجود دارد، که در عین سادگی بسیار مهم هستند؛ ما همواره آنها را می بینیم و خیلی راحت از کنارشان می گذریم. چیزهای زیادی برای درس و عبرت گرفتن؛ پس کمی به اطراف خود بیشتر توجه کنیم. این وبلاگ نگاهی دارد به مطالب و رخدادهایی که در همین اطراف اتفاق می افتد.